اگه ازم بپرسن که: فرض کن میتونی یه روز نامرئی بشی چیکار میکردی؟ میدونی چی جواب میدم؟

میگم میرم توی کمد لباسی آدما رو نگاه میکنم ببینم هرکی چه لباسایی داره. مسخره بود نه؟ توقع داشتید بگم میرم خونه دوست پسرم ببینم داره چیکار میکنه؟ خب هرکی متفاوته دیگه، منم اینجور 🙂

میدونی راستش فکر میکنم کمد لباس آدما پر از حرفه. لباسایی که دوست دارن پوشیده بشن اما پوشیدنشون ممکن نیست و لباسایی که جایی توی کمد لباسی نداره اما تن خور هر روزه ماست.

دوست دارم برم و ببینم آدما فارغ از لباس‌هایی که خریدشون به مقتضای جامعه بوده، دیگه چی دارن توی کمدشون؟ و بعد اون آدم رو با اون لباس تصور کنم. وقتی شاده که لباسی که دوست داره رو از ته کمد کشیده بیرون و میپوشه. توی نگاهش ترس نیست، نگران نگاه بد و حرفای بی معنی نیست. خودشه و خودش با لباسی که دوست داره بپوشه.

میدونی ته کمد من چیه؟ یه کت و شلوار شیری رنگ. آره خیلی دوستش دارم ولی گذاشتمش واسه روزی که شادی آزادی توی دلم جوونه کرده باشه ولی تا اون روز از ته کمد میارمش بیرون و میذارمش روی جا لباسی که فقط کت و شلوار من رو توی خودش جا داده باشه.

این لباس برای من ارزش روز آزادی داره میذارمش جایی که جلوی چشمم باشه ولی تهشم میدونم که کت و شلوار یه شبه دوخته نمیشه؛ پارچه میخواد، خیاط میخواد، الگو میخواد، کوک باید بخوره و چرخ بشه تا قواره تن آدم بشه.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *